تبليغاتX
ღܓSmS LoVeܓღ
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل برای هفته بعد داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد.

هیچ یک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل کرد و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آن دو را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود...



|

یكی بود یكی نبود، یك بچه كوچیك بداخلاقی بود. پدرش به او یك كیسه پر از میخ و یك چكش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یك میخ به دیوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ی بعد كه پسرك توانست خلق و خوی خود را كنترل كند و كمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی كه به دیوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد.پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصبانی شدن خودش را كنترل كند تا آنكه میخها را در دیوار سخت بكوبد.

بالاخره به این ترتیب روزی رسید كه پسرك دیگر عادت عصبانی شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری كرد.

پدر به او پیشنهاد كرد كه حالا به ازای هر روزی كه عصبانی نشود، یكی از میخهایی را كه در طول مدت گذشته به دیوار كوبیده بوده است را از دیوار بیرون بكشد.

روزها گذشت تا بالاخره یك روز پسر جوان به پدرش رو كرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری كه میخها بر روی آن كوبیده شده و سپس درآورده بود، برد.

پدر رو به پسر كرد و گفت:« دستت درد نكند،كار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی كه در دیوار به وجود آورده ای نگاه كن.این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود.

پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گویی مانند میخی است كه بر دیوار دل طرف مقابل می كوبی.تو می توانی چاقویی را به شخصی بزنی و آن را درآوری،مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم كه آن كار را كرده ام،زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند.

یك زخم فیزكی به همان بدی یك زخم شفاهی است.

دوست ها واقعاً جواهر های كمیابی هستند،آنها می توانند تو را بخندانند و تو را تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند

آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند



|

شکستم

 
 

امروز بهترین ساعتم رو شکستم،چون لحظه های بی تو بودن را به رخم می کشید ...



|

تنهایی

 
 

دنیای این روزهای من درگیر تنهایی شده/تنها مدارا میکنیم دنیا عجب جایی شده...



|

رفتنت

 
 

بعد رفتنت عزیزم،بس كه تنهایی كشیدم/قامتم خمیده از بس عشقتو به جون كشیدم...



|

ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم،غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم ...



|

عشق اگر عشق تو و عاشق اگر من باشم آنچه هرگز نرسد،روز جدائی باشد . . .



|

خيال

 
 

در مکتب ما رسم فراموشي نيست/در مسلک ما عشق هم آغوشي نيست

 مهر تو اگر به هستي ما افتاد/هرگز به سرش خيال خاموشي نيست



|

ساده

 
 

به تو ساده دل ندادم ، که بری ساده ز یادم



|

خوشحال

 
 

وقتی از کسی که دوستش داری هیچ خبری نیست خوشحال باش!

چون حتما حالش خوبه و همه چیز رو به راهه که از یادش رفتی...



|

عشق

 
 

پیرمرد صبح زود از خانه اش خارج شد
در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند
سپس گفتند : باید از شما عکس برداری شود تا جایی از بدنتان اسیب ندیده باشد.
پیرمرد غمگین گفت که عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است. هر روز صبح می روم و با او صبحانه می خورم. نمی خواهم دیر شود.
پرستاری گفت : ما به او موضوع را خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم. او الزایمر دارد چیزی را متوجه نمی شود. حتی مرا هم نمی شناسد.
پرستار با حیرت گفت : وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته با آرامی گفت : اما من که می دانم او چه کسی است...



|

دیوار

 
 

همیشه از خوبی های آدم ها برای خودت یه دیوار بساز

پس هر وقت در حقت بدی کردند فقط یه آجر از دیوار بردار

بی انصافیه اگه دیوارو خراب کنی...



|

1شما به طرف خانه ی کسی که دوستش دارید می روید . راه برای رسیدن دارید یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پراز مناظر زیبا و جالب . حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه ی محبوبتان انتخاب میکنید ؟ راه کوتاه یا بلند؟

2در راه 2 مزرعه گل رز می بینید! یکی پر از رزهای سفید ودیگری پر از رزهای قرمز . سپس شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رز ها را برای او بچینید . چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید ؟شما باید یا همه را یگرنگ و یا ترکیبی از دو رنگ را انتخاب کنید

3بالاخره شما به خانه ی او می رسید یکی از افراد خانه درب را به روی شما باز می کند شما می توانید از آنها بخواهید  که دوست شما را صدا بزنند . یا اینکه خودتان او را  خبر می کنید؟حال چکار می کنید؟

4شما وارد منزل شده به اطاق او می روید . ولی کسی آنجا نیست . پس تصمیم می گیرید  که رزها را همان جا بگذارید حال ترجیح می دهید آنها را  لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟

5شب می شود . شما و او  هر کدام در اطاق های جدا گانه ای می خوابید . صبح زمانی  که بیدار می شوید به اطاق او می روید  . به نظر شما وقتی  که به آنجا می روید او خواب است یا بیدار ؟

سوال آخر ) وقت برگشتن به خانه است ، آیا راه کوتاه و ساده را انتخاب کنید؟ یا تر جیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بروید؟

 

***پاسخها***

پاسخ سوال اول جاده نشان دهنده ی عشق است!! اگر را کوتاه را انتخاب کرده اید زود عاشق می شود و اگر  راه طولانی را انتخاب کرده اید به سادگی عاشق نمی شوید و زمان بیشتری برای آن صرف می کنید

پاسخ سوال دوم تعداد رزهای قرمز نشان دهنده ی آن است که در رابطه چقدر از خودتان مایه می گذارید و تعداد رز های سفید نشان می دهد که شما چقدر در آن رابطه از طرف مقابل انتظار محبت دارید

بطور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 رز سفید انتخاب کرده اید بدین معناست که شما 90% محبت می کنید و 10% انتظار محبت از طرف مقابل دارید

پاسخ سوال سوم  این سوال نشاندهنده ی طرز برخورد شما با مشکلات در یک رابطه است . اگر شما از اعضای خانواده درخواست کرده اید که محبوبتان را صدا بزنید بدین معناست که شما از مواجه شدن با مشکلات می ترسید و امیدوار هستید که مشکلات به خودی خود حل شود . ولی اگر خودتان به اطاقش رفته اید که او را از حضور خود مطلع کنید این نشان می دهد که شما خود با مشکلات روبرو می شوید و دوست دارید آنها را خودتان هر چه زودتر حل کنید

پاسخ سوال چهارم محل قرار دادن رزها نشان دهنده ی اشتیاق شما به دیدن محبوبتان است . اگر آنها را روی تخت می گذارید نشان می دهد که دوست دارید او را زیاد ببینید و اگر آنها را لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر او را زیاد هم نبینید مشکلی بوجود نمی آید

پاسخ سوال پنجم این سوال  نگرش و طرز فکر شما در مورد کاراکتر و شخصیت فرد محبوبتان را مشخص می سازد. اگر شما او را در حالیکه خوابیده است در اتاق می بینید یعنی او را همانطور که هست دوست دارید و اگر او را بیدار دیده اید یعنی انتظار دارید که مطابق میل شما بشود

پاسخ سوال آخر راه بازگشت به خانه نشان دهنده ی دوام عشق شماست .  اگرراه کوتاه را انتخاب کرده اید مدت عاشق شدن بودن و دوست داشتن شما کوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب کرده اید مدت زیادی در عشق خود پایدار می مانید



|

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد.مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند.مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود...

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد.مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.

تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت.

پسر را سریع به بیمارستان رساندند.دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد.پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد.پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد،سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند...



|

قایق

 
 

...اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی ...

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا



|

رفتیم

 
 

نگو بار گران بودیمو رفتیم.نگو نامهربون بودیمو رفتیم.بگو با دیگران بودیم و رفتیم...



|

بودی

 
 

تو که قصد جدایی کرده بودی خیال بی وفایی کرده بودی چرا با این دل من زمانی آشنایی کرده بودی؟



|

گذشت

 
 

شکست عهد منو هر چه بود گذشت،به گه گفتمش آری چه زود گذشت

..بهار تو بود و عشق و امید و بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت..



|

خداحافظ برای تو چه آسان بود ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ طلوع من غروب من،خداحافظ تو ای محبوب خوب من

سلام تو طلوع پاک شبنم بود غروب ظلمت تاریکی وغم بود

سلام تو شروع آشنایی ها نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها

دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده

خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده

خداحافظ خداحافظ خداحافظ



|

عشق آمد و عاقبت مرا رسوا كرد با آن همه بیدلی،مراشیداكرد...........

چون عشق ندانست ره عـقل كجاست رفتم به خرابه ها،باز مرا پیدا كرد...

از پرده برون آی دلم غرق تمناست تقصیردلم نیست تماشای تو زیباست..

اگر در خواب می دیدم روزجدایی را به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را.



|

الهى زنده باشى نازنینم بخندى از لبانت گل بچینم...

فقط یک آرزو دارم و آن هم غروب چشم هایت را نبینم...



|

یاد

 
 

ای که با یاد تو در آتش تب میسوزم / یاد من کن که به یادت همه شب میسوزم



|

خیال

 
 

خیال کردم تو هم درد آشنایی،به دل گفتم تو هم همرنگ مایی،خیال کردم تو هم در وادی عشق، اسیر حسرت و رنج و بلایی،ندونستم تو بی مهر و وفایی نفهمیدم گرفتار هوایی، ندونستم پس از دیدار شیرین،نهفته چهره تلخ جدایی،نفهمیدی امید نا امیدی، رها کردی دلم رفتی کجایی؟؟؟



|

ناز

 
 

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش،ما را به ناز فروشان نیاز نیست.تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است؟



|

جدایی

 
 
خدایا،چه تلخ است این جدایی             چه تلخ است این شراب بی وفایی

جدایی،بی وفایی،رنج و دوری            همه باشد گناه آشنایی



|

با قلب لبریز از غمم امشب صدایت میکنم/با اشتیاق دیدنت،دل را فدایت میکنم



|

مهرت

 
 

دلم در دیدن رویت همیشه میکند فریاد/به یاد اولین دیدار که مهرت در دلم افتاد...



|

مجنون

 
 

من ناخدای عشقم،طوفان حریف من نیست/من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست



|

جبران

 
 

آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست ...



|

خدایت

 
 

به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است،به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است...



|
Blog Skin