پرسیدم:من رو بیشتر دوست داری یا زندگی رو،گفت:تو رو.پرسید:تو چی؟منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟گفتم:زندگی رو،دیگه برنگشت قهر کرد و رفت برای همیشه.آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود...
پرسید:بخاطره كی زنده هستی؟با اینكه دلم می خواست با تمام وجود فریاد بزنم"بخاطره تو"با بغض گفتم:هیچ كس.پرسیدم:تو بخاطره كی زنده ای با اشك گفت:بخاطره كسی كه بخاطره هیچ كس زنده است...
به هنگام غروب غمگین دستهایم را بر محفل نیلگون آسمان خواهم کشید و خورشید را به جشن ستارهها خواهم برد و به دریا خواهم گفت:با من مهربان باش و با چوب بلند زیتون بر شنهای ساحل خواهم نوشت من تنهایم...
فقط کسی معنی دلتنگی را درک می کنه که طعم وابستگی را چشیده باشه دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است...
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو می کنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره...
دل نشست و با خودش فکر کرد که برم سنگ بشم،که دیگه عاشق نباشم.رفت و سنگ شد و میان سنگ ها نشست،می دونی چی شد؟؟؟عاشق سنگ دیگه شد...
سر کلاس ریاضی بودم که استاد اومد و دو خط موازی روی تخته کشید.خط پایینی نگاهی به خط بالایی
کرد و عاشقش شد خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد و تو دلش عاشقش شد.در همین لحظه بود که استاد بلند داد زد و گفت:دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسن...
بزرگی را گفتم زندگی چند بخش است؟گفت:دو بخش است.اول کودکی و بعد پیری است.گفتم پس جوانی را چه شد؟!گفت:با عشق ساخت،با بی وفایی سوخت،با جدایی مرد...
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاهات آن قدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است؟اما افسوس هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره.آری با تو هستم با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بارهم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است؟؟؟
به او صلیبی هدیه کردم.گفت برای چیست؟من که تو رو دوست ندارم گفتم مگر صلیب برای آن نیست که بر گور بیاویزند؟گفت:آری،گفتم پس آن را بالای قلبت بیاویز که گور من است...
روزی از گورستانی می گذشتم،تخته سنگی یافتم،که رویش نوشته بود"اگر جوانی عاشق شد چه کند؟"من هم زیر آن نوشتم"صبر"برای بار دوم که از آن جا گذر کردم دیدم که زیر نوشته ی من کسی نوشته بود"اگر صبر نداشته باشد چه کند؟"من هم با بی حوصلگی نوشتم"مرگ"برای بار سوم که از آن جا گذرمی کردم انتظار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ی دیگری باشد اما زیر تخته سنگ،جوانی را مرده یافتم...
کهنه فروش داد می زنه:چراغ شکسته می خریم،کفشای پاره می خریم،اسباب کهنه می خریم.بی اختیار داد می زنم: کهنه فروش قلب شکسته می خری؟