الهى زنده باشى نازنینم بخندى از لبانت گل بچینم...
فقط یک آرزو دارم و آن هم غروب چشم هایت را نبینم...
ای که با یاد تو در آتش تب میسوزم / یاد من کن که به یادت همه شب میسوزم …
خیال کردم تو هم درد آشنایی،به دل گفتم تو هم همرنگ مایی،خیال کردم تو هم در وادی عشق، اسیر حسرت و رنج و بلایی،ندونستم تو بی مهر و وفایی نفهمیدم گرفتار هوایی، ندونستم پس از دیدار شیرین،نهفته چهره تلخ جدایی،نفهمیدی امید نا امیدی، رها کردی دلم رفتی کجایی؟؟؟
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش،ما را به ناز فروشان نیاز نیست.تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است؟
جدایی،بی وفایی،رنج و دوری همه باشد گناه آشنایی
با قلب لبریز از غمم امشب صدایت میکنم/با اشتیاق دیدنت،دل را فدایت میکنم…
دلم در دیدن رویت همیشه میکند فریاد/به یاد اولین دیدار که مهرت در دلم افتاد...
من ناخدای عشقم،طوفان حریف من نیست/من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست…
آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست ...
به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است،به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است...
از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد...
سر نماز اول وقت حاضر شو،شاید آخرین دیدارت با خدا در زمین باشد...
هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو،ديگه ابر وجود نداره
اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي "اوج" نگرفتی
اگر تمام شب براي از دست دادن خورشيد گريه کني
...لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد...
خوشبختي داشتن دوست داشتنيها نيست...
دوست داشتن داشتني هاست...
پای من خسته از این رفتن بود،قصه ام قصه ی دل کندن بود،دل که دادم به یارم دیدم،راهش افسوس جدا از من بود …
به روی گونه تابیدی و رفتی،مرا با عشق سنجیدی و رفتی...
تمام هستی ام نیلوفری بود،تو هستی مرا چیدی و رفتی …
شبی غمگین،شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد...
دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد...
به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد...
تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد...
او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد …
جانم از غم تباه شد ای واه،روزم از عشق شد سیاه سیاه
سوختم،سوختم،دریغ،دریغ،مگر ای شیخ عشق بود گناه ؟!
دیرگاهیست که تنها شده ام،قصه ی غربت صحرا شده ام،من که بی تاب شقایق بودم...
همدم سردی یخ ها شده ام،کاش چشمان مرا خاک کنید،تا نبینم که چه تنها شده ام ...
زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد/بی تو اما بوی ریحان،بوی زندان میدهد…
سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت/سفری که بر نگشتم،گم شدم توی نگاهت...
تو طراوت باران،تو سخاوت زمینی/تو کرانه های قلبم،بهترین،تو بهترینی...
من از یاران عاشق مینویسم،ز اسرار حقایق مینویسم...
نه از گل نه از شبنم نه از باد،برای آن یار عاشق مینویسم...
دوباره فال حافظ میگیرم،دوباره توی فالمی...
همیشه در خیالتم،اگر چه بی خیالمی...
دیشب خواستم واسه دل خودم فال بگیرم...
وقتی فالنامه رو باز کردم چشمم به شعری افتاد که هیچ ربطی به دل من نداشت...
تازه فهمیدم که دلم مال خودم نیست...
قار قار خبر دار،دلم شده بی قرار/دلمو نبر اینجوری،دوستت دارم بد جوری...
دلمو زدم به دریا زدم برات پیامی/فقط برای اینکه نگی که بی وفایی....
سه نفر تو قلب من جا دارند:
1.خدا
2.مادرم
3.پدرم
آخـــی تو نیستی؟
"تو ضربان قلب منی"
در این دنیای متروکه که یاری نیست...
نشانی از کسی یا دیاری نیست...
به عشقی جز خداوند اعتباری نیست...
